تبلیغات

داستانک رمضان7/به عشق...

پیرمرد با صدای زنگ ساعت رومیزی بیدار شد.
یخچال را باز کرد . تنها چیزی که در یخچال بود را بیرون آورد:یک کیسه کوچک نان لواش. دو لقمه بیشتر نبود.
دستش را گرفت زیر شیر آب و با دست آب خورد.
سر سجاده که بود سرش را بالا گرفت و گفت:
“اوس کریم، امروز هم روزه می‌گیرم به عشق خودت”

1717

گزارش تخلف

کلیه مطالب سایت توسط ربات از خبرگزاری های معتبر و سایتهای فارسی زبان به همراه لینک منبع باز نشر می شود و سایت ما هیچ مسئولیتی نسبت به آنها ندارد. لطفا در صورت برخورد با مطالب و صفحات خلاف قوانین در سایت آن را از طریق لینک گزارش تخلف در قسمت پایین به ما اطلاع دهید تا رسیدگی شود.

تبلیغات لینکی

جدیدترین اخبار